بديع الزمان فروزانفر

248

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

چون بر آرد پر بپرد او به خود * بىتكلف بىصفير نيك و بد سالك تا به وصف سلوك موصوف است كه حالتى است ميانه‌ى طلب و وصول ، بىگمان محتاج است به پيرى كه او را راهنمايى كند و از مكايد نفس و وساوس شيطانى كه در اثناء سلوك بر دل او مىگذرد بر حذرش دارد و فرق الهام و خواطر ملكى را با تسويل نفس و شيطان به دو باز گويد و در همه احوال همت پيرانه را بمراقبت او گمارد ولى پس از وصول و نيل بكمال اين احتياج مرتفع مىشود و او به خود راه را در هم مىسپرد بلكه مىتواند كه دستگير نو مريدان باشد ، اين حاجت مادام كه سالك در مدارج « سير الى اللَّه » پيش مىرود باقى است و چون اين مدارج را بقدم همت طى كرد و « سير فى اللَّه » را آغاز كرد او به خود مىرود و آن گاه بمرشد و شيخ نيازمند نيست مانند بيمار كه تا صحت كامل نيافته است كار بدستور پزشك مىكند ، داروى تلخ مىنوشد ، خوردنى و آشاميدنى او تابع اجازه‌ى طبيب است ليكن پس از زوال مرض و عود صحت از پرهيز و استعمال دارو آزاد مىگردد و بميل و مصلحت خود مىخورد و مىنوشد ، مولانا اين نكته را در ضمن تمثيلى از كودك شير خوار و مرغ پر نارسته بيان مىفرمايد . گوش ما هوش است چون گويا تويى * خشك ما بحر است چون دريا تويى سالك تا در حضور پير است مقهور تصرف اوست بىآن كه خود مستشعر باشد و اشراق باطن پير درون سالك را تابناك مىدارد و اشراف او سبب مىشود كه خواطر زشت بر دل سالك نگذارد و اين ، حكم و اثر مجالست و محيط آميزش است و اختصاصى به پير ندارد چنان كه ملاقات دو تن با يكديگر بحسب شغل و نوع معلومات و گاهى نيز شكل ظاهر ، نوعى از انفعال نفسانى بوجود مىآورد با اين تفاوت كه پير يا هر كسى كه بسبب علو درجه از حيث قدرت مادى يا